✕
کد خبر: 191175

در گفتگویی متفاوت با محمد دلاوری مطرح شد؛

خط قرمزهای سیاسی با تولد بیست و سی شکسته شد/ رسانه ملی درگیر بزرگی و لختی است

خط قرمزهای سیاسی با تولد بیست و سی شکسته شد. اونجا بخصوص در دوره اولش که بسیار موفق بود ما بعد از تجربه ابتدایی مان با کمک آقای عبدالرضا بوالی که جزو استوانه های خبر بوده و هست و بسیار مدیر باهوش و جسوری است؛ شروع کردیم در سیاست راههایی را باز کنیم.

خبرنامه دانشجویان ایران:  قرار شد برای مصاحبه با او هماهنگ کنم. وقتی زنگ زدم گفت "بیا برویم کوه؛ همان جا هم صحبت کنیم و هم قدمی بزنیم" برایم جالب بود یک مصاحبه در ارتفاعات تهران و هنگام کوهنوردی، تجربه ای بسیار خوب؛ به بهانه راه اندازی برنامه «توقف ممنوع» به سراغش رفته بودم اما از همه چیز صحبت کردیم؛ از چگونگی تشکیل حلقه خبرنگاران هم نسل او که اخبار را متحول کردند و جسارت در خبرنگاری تلویزیونی را با خود به صدا و سیما آوردند تا شکل گیری اخبار 20:30؛ از ایده "صرفا جهت اطلاع!" تا ناپدید شدن یک باره او از آن، از تجربه دو سال و نیمه اش در بلژیک و از تفاوت های عالم رسانه در ایران و اروپا؛ از برنامه جدید او توقف ممنوع و ورود به منطقه ممنوعه در حوزه اقتصاد و سوژه هایی که کسی نمیخواهد با پرداختن به آنها خودش را به دردسر بیاندازد تا دلایل ناکارآمدی نظام رسانه ای ایران.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ صحبت هایی جذاب با محمد دلاوری خبرنگار صدا و سیما را می توانید در ادامه بخوانید؛

سوال: ضمن تشکر از وقتی که به ما دادید و همچنین دعوتی که در این فضای با نشاط داشتید؛ سوال اول را از زندگی شخصی شما شروع می کنم؛ محمد دلاوری از کجا به عرصه خبر وارد شد؟ از دانشگاه یا علاقه شخصی؟
دلاوری: من بی نهایت به علوم انسانی، رسانه و سینما علاقه داشتم اما خانواده نظرشان این بود که من باید علوم تجربی  بخوانم؛ رفتم دانشگاه شیمی خواندم اما با اوضاع و احوال بسیار بی انگیزه ؛ نه در شیمی موفق بودم و نه میتوانستم تصور کنم که شیمیست شوم و همه عمرم را در کارخانه بگذرانم ؛ همه ذهن و حواسم پی رسانه و علوم انسانی و سینما بود؛ از قضا آن روزها که صرفا جهت اطلاع در اوج بود ، عده ای مدرک لیسانس شیمی من را گذاشتند روی اینترنت که با معدل 12:25 قبول شده بودم  و گفتند این آدم که به همه انتقاد می کند خودش چنین  وضع اسفباری داشته. من شیمی خواندم اما از همان وقت برای رسانه ها هم کار میکردم ؛ بیشتر در مقام نویسنده کار می کردم و خیلی به خبر علاقه و توجهی نداشتم برای روزنامه ها یادداشت و مقاله و گزارش مینوشتم . بعدا در مقطع کارشناسی ارشد،  علوم سیاسی با گرایش اندیشه سیاسی خواندم که واقعا تجربه خوبی برایم بود؛ لذت درس خواندن را اینجا تازه فهمیدم بر خلاف دروس مهندسی شیمی که واقعا برایم هیچ لذتی نداشت. دکترا را هم جامعه شناسی سیاسی در دانشگاه VUB بلژیک پذیرش گرفتم که مشغول کار هستم.

مهمترین علتی که باعث شد این گروه بیش از گذشته دیده بشود این بود که راه های تازه را باز کرد که قبلا در خبر صدا و سیما دیده نمی شد؛ یک فضایی را ایجاد کرد که بیننده خوشش آمد.

سوال: میخواهم از ورود شما به عرصه تصویر و خبرنگاری تصویری صحبت کنیم؛ از اوایل دهه 80 و ورود خبرنگاران جوان و جسوری از جمله محمد دلاوری، ایمان مرأتی، کامران نجف زاده و سید مهدی شریفی که همه اعتقاد دارند ورود آنها عرصه خبر را در صدا و سیما متحول کرد. این تیم چگونه شکل گرفت؟ آشنایی قبلی وجود داشت یا در سازمان در کنار هم قرار گرفتید؟
دلاوری: یک بخشی از این موضوع بر میگردد به سیاست بسیار هوشمندانه ای که ان زمان آقای پیمان جبلی؛ مدیر کل اخبار داخلی واحد مرکزی خبر که در حال حاضر معاون خبر صدا و سیما است؛ اتخاذ کرد. او از بین کسانی که سالها در روزنامه ها یا نشریات سابقه نوشتن داشتند دعوت کرد که به واحد مرکزی خبر بیایند؛ برخی از ما جزو این گروه بودیم. این دعوت موجب شد تجربیاتی که ما در نشریات کسب کرده بودیم با توانایی که در خبرنگاری تصویری وجود دارد؛ جمع شد و معجون جدیدی را ایجاد کرد که همین گروهی بود که شما در موردش صحبت کردید حاصل آن بودند . این گروه تعدادش خیلی بیشتر از این تعداد  بود اما  سختی کار تلویزیون و فشارهای بسیار فراوانش باعث شد خیلی ها رها کنند و بروند و الان هم هر کدام در روزنامه ها ونشریات حضور دارند اما آن گروهی که ماندند موجب شدند توانایی و خلاقیت روزنامه نگاری به خبر تلویزیون  منتقل شود.

سوال: یک تحلیل نسبتا دقیقی که در مورد این گروه و موفقیت هایش وجود دارد این است که اینها توانستند یک سری از چهارچوب ها، به عبارتی خط قرمز ها و ساختارها را پشت سر بگذارند و همین جسارت شان تبدیل به اعتماد عمومی مردم برای آنها شد؛ خودتان این را تایید می کنید؟
دلاوری: بدون شک، مهمترین علتی که باعث شد این گروه بیش از گذشته دیده بشود این بود که راه های تازه را باز کرد که قبلا در خبر صدا و سیما دیده نمی شد؛ یک فضایی را ایجاد کرد که بیننده خوشش آمد . آن شکل از گزارشگری  خیلی رسمی ای که قبل از آن در خبر رواج  داشت ،​آن محدودیت در انتخاب موضوعات ،​شکسته شد  و این باعث شد بیننده احساس کرد دنیای جدیدی پیش رویش باز شده است.

خط قرمز های سیاسی با تولد بیست و سی شکسته شد

سوال: خط قرمز های رد شده فقط تکنیک و تاکتیک بود یا استراتژیک و سیاسی هم بود؟
دلاوری: من اینجا باید یاد کنم از خبرنگارانی مانند حسن قربانی،​ بهروز تشکر، ​مهدی نجف پور وخبرنگاران خلاق دیگری که پیش از ما در خبر حوزه های خلاقانه ای را کشف کردند و گزارشهای ارزشمندی خلق کردند اما واقعیت این است که نسل جدید موجب فراگیری این موج شد و به آن رسمیت بخشید.

واقعیت این است اولین گزارشهای ما عبور از خط قرمزها نبود بلکه عبور از هنجارهای پیشین بود که همه به آن عادت کرده بودند،​ برای مثال اولین گزارش من، گزارش از زندگی یک آدمی بود که داشت زیر یک بیلبورد زندگی می کرد؛ پایه های بیلبورد خانه اش بود و افغانستانی هم بود. این خیلی جالب بود برای مردم چون گزارش خبری از گزارش های رسمی و وقایع عمومی بود اما این نسل تلاش کرد پا به نقاط ناشناخته بگذارد و به زندگی عمومی مردم نزدیک تر شود.

آن موقع واقعا کار ما عبور از خط قرمز خاصی نبود بلکه عبور از عرف پیشین بود یا یک جور باز تعریف هنجار های گذشته ،​ عادت ذهنی شده بود که این عرصه ها  در خبر صداوسیما نباید بهش پرداخته می شد؛ اما وقتی ما پرداختیم با اقبال هم مواجه شد.

سوال: خط قرمز های سیاسی چطور؟
دلاوری: خط قرمز های سیاسی با تولد بیست و سی شکسته شد. اونجا بخصوص در دوره اولش که بسیار موفق بود ما بعد از تجربه ابتدایی مان با کمک آقای عبدالرضا بوالی که جزو استوانه های خبر بوده و هست و بسیار مدیر باهوش و جسوری است؛ شروع کردیم در سیاست راههایی را باز کنیم و حرف هایی را بزنیم که قبلا زده نمی شد؛ نه تنها من بلکه بیشتر خبرنگاران وقتی یک محملی مثل بیست و سی و فراهم شده بود؛ به این سمت رفتند که حرف تازه بزنند در سیاست! تیغ نقادی ما در بیست و سی برنده و تیز شده بود و ورودمان به مسائل سیاسی و نقدهای صریح ما هم در حوزه سیاسی و هم در حوزه مبارزه با فساد با اقبال عمومی مواجه شد و آمارها همان موقع نشان می داد که هم درصد مخاطبین و هم اعتماد به خبر به شدت بالا رفت.

سوال: شده بود حرفی بزنید که بعدا بخاطر آن حرف توبیخ شده باشید یا خط قرمزی را بشکنید که خودتان هم پیش خودتان بگویید دیگه از اینجایش را تند رفتم؟
دلاوری: در بخش خبر کنترل شدید قبل از آنتن وجود دارد به همین علت حرفهای ما پیش از رسیدن به مرحله آنتن کنترل جدی میشد ،​عملا در خبر  تا امضای مدیر بالاتر از خودت را نداشته باشی؛ نمی توانی حرفی بزنی و هر حرفی که ممکن بود چنین  عقوبتی داشته باشد؛ قبلا خط زده شده بود.

صرفا جهت اطلاع درد دل مردم را می گفت

سوال: یک تحلیلی وجود دارد در تفاوت نظام رسانه ای در ایران با نظام رسانه ای در آمریکا و کشورهای غربی؛ که آنها خیلی خط قرمزها را باز می گذارند و همه حرفشان را بزنند و این تکثر رسانه ای باعث می شود یک احساس رضایتی-اگرچه کاذب- برای عامه بوجود بیاید؛ هر چند ساختار رسانه ای جوری طراحی شده که چند رسانه به عنوان بلندگوی اصلی، صحبت های اصلی را پمپاژ می کند اما خرده رسانه ها هم حرفهای خودشان را می زنند، هر چند شنیده نمی شود؛ صدا و سیما چقدر می تواند و ظرفیت دارد به تکثر میدان بدهد؟

دلاوری: چون ما تجربه کار رسانه ای مثل آنها نداریم، ذهن و زبانمان خشک است و ورزیدگی کافی برای اداره اوضاع نداریم؛زمانی که قرار است یک پیشروی بکنیم یا یک معبری را باز کنیم ؛ آن کسی که بخواهد این پیشروی را بکند کار بسیار دشواری را پیش رو دارد؛ زحمات فراوانی را باید بکشد؛ چون همه مجموعه آمادگی این کار جدید را ندارد در حالیکه اگر کمی  فکر کنیم می بینیم علت اینکه ما دور بسیاری از حوزه ها را خط قرمز کشیده ایم نه به این علت است که واقعا نباید درباره آنها حرف زد بلکه به علت این است که ما هوش کافی برای پرداخت آن را نداشته ایم بسیاری از حوزه ها هست که ما فقط بعلت رودربایستی در موردش حرف نزدیم، یا اینکه چون دیگری در موردش حرف نزده ما هم نتیجه گرفتیم که نباید حرف بزنیم؛ به این علت حرف نزدیم چون در دل خودمان فکر می کردیم اینها غیرقابل پخش است اما وقتی میایم وارد میدان می شیم می بینیم می شده است که این حرف ها را هم بزنیم؛ ما این تجربه را در "صرفا جهت اطلاع" به فراوانی  داشتیم. احساس مردم از اینکه می بینند حرفشان از تلویزیون زده می شود؛ احساس بسیار خوب و مبارکی است که آنها را پیوند می دهد با بدنه حاکمیت خودشان؛ احساس می کنند که نیازی نیست حرفهایشان را در خفا بزنند ، حس می کنند حرف هایشان دغدغه های عمومی جامعه است و از بابت اینکه یک سری سوالات دارند و یک سری نگرانی ها دارند نباید ناراحت باشند و باید بدانند که دغدغه هایشان به رسمیت شناخته می شود.

حرفهایی در صرفا جهت اطلاع زده شد که در تلویزیون، در خبر تلویزیون و حتی در رسانه های مکتوب هم به صراحت آنها دیده نمی شد

سوال: صرفا جهت اطلاع از کجا بوجود آمد؟
دلاوری: آقای بوالی رییس وقت واحد مرکزی خبر  یک روز به من گفت بیا با اخبار شوخی کنیم؛ من بدون هیچ توضیحی و با خوشحالی گفتم حتما؛ رفتم یک متنی را شروع کردم به نوشتن و به دوستانم در تحریریه نشان دادم؛ بچه ها گفتند خیلی قشنگ است اما یک درصد هم احتمال نمی دهیم پخش شود. آن متن را پیش آقای بوالی آوردم و ایشان گفتند خوب است؛برو شروع کن به تصویری کردنش! برای همه خیلی تعجب آور بود؛ اما صرفا درآمد و موفق هم بود که یک بخش عمده موفقیتش بر می گشت به هوش و جسارت آقای بوالی که حمایت های بسیاری از این بسته خبری چه در شروع به کارش و چه در ادامه اش کرد. شهریور 90 اولین صرفا جهت اطلاع درامد و با استقبال بسیار گسترده مردم مواجه شد، حرفهایی در صرفا جهت اطلاع زده شد که در تلویزیون، در خبر تلویزیون و حتی در رسانه های مکتوب هم به صراحت آنها دیده نمی شد.

سوال: صرفا جهت اطلاع روی انتن بود و خیلی هم مخاطب پیدا کرده بود اما به یکباره محمد دلاوری از آن ناپدید شد؛ چی شد دقیقا؟
دلاوری: ظاهرا تصور مدیران آن وقت این بود که دلاوری حقی بر برندی که خودش با خون دل خلق کرده ندارد از طرفی من عازم بلژیک بودم اما حتی از من نخواستند که یک خداحافظی با مردم بکنم ،​کار را گرفتند و دادند به دیگران و گفتند ، برو به سلامت ، من مزدم را از مردم گرفته بودم اما بعید میدانم با این روش برخورد با سرمایه های انسانی بشود انتظار اتفاقات بزرگ در رسانه داشت

عملا وقتی به بلژیک می رسند؛ وقت تمام شده است

سوال: از بلژیک بگید؛ چه کارهایی کردید اونجا و چه کارهایی نتوانستید بکنید؟
دلاوری: اخبار خارجی در تلویزیون ما در بخش های خبری 14 و 21 متمرکز شده است آنها هم وقایع را معمولا از لبنان و بیروت و یمن و... شروع می کنند؛ بعد یک گریزی به نیویورک می زنند؛ میرسند به اروپا یک سری می زنند به فرانسه و انگلیس و عملا وقتی به بلژیک می رسند؛ وقت تمام شده است. کسی که در بلژیک کار می کند باید انرژی اش را بگذارد روی حوزه های دیگر یا اینکه برود از فرصت موسعی که در شبکه خبر وجود دارد استفاده کند؛ باتوجه به اینکه بیننده شبکه خبر محدود است بعد از مدتی خبرنگار انگار غیب شده است؛ در حقیقت آن خبرنگار هر چقدر هم از آنجا گزارش ارسال کند اینجا به صورت قطره چکانی منتشر می شود. این فرآیند یک ایرادی است که در خبر خارجی وجود دارد و من قبل از رفتن هم به برخی مدیران گفتم که اگر از خارج کشور یک جریان وسیعی  خبر پمپاژ کنید اینجا چند قطره بیشتر دیده نمی شود. ما در بلژیک این مسئله را فراوان داشتیم؛ بسیاری از اتفاقات و مسائل وجود داشت اما فرصت پخش کردن نداشت یا اولویت پخش کردن نداشت.

در بلژیک توجهم را روی حوزه فرهنگ عمومی اروپاییها متمرکز کردم

سوال: به این جمع بندی نرسیدید که حالا از این فرصت به وجود امده استفاده کنید و بسته های مستند و تصویری درست بکنید که در جاهای دیگر صدا و سیما استفاده بشود؟؛ به غیر از حوزه خبر منظورمه!
دلاوری: از قضا من این کار را کردم؛ در بلژیک توجهم را روی حوزه فرهنگ عمومی اروپاییها متمرکز کردم و مستند هایی در آن حوزه ها ساختم و ارسال کردم ، مثلا توجه آنها به بهینه مصرف کردن، به درست و کم مصرف کردن، توجه شان به جلوگیری از هدر رفت انرژی یا فرهنگ رانندگی آنها؛ ساده زیستی و نقد باورهایی که ما در مورد اروپایی ها داریم و غالبا نادرست است؛ برای مثال ما فکر می کنیم اروپایی ها آدم های ولخرجی هستند یا آنجا همه در حال گشت و گذار و تفریح و عیش و نوش اند در حالی که وقتی از نزدیک با انها باشی و در آنجا زندگی کنی می بینی ساده زیستی، تلاش و در برخی مواقع تعهد آنها در نسبت با جوامعی مثل ما که علاقه مندیم به این مسائل و برایشان استراتژی داریم وضع بهتری دارد.

سوال: پارسال اتفاق پدیده پاشایی در ایران افتاد؛ سر یک مسئله ای مثل تشییع جنازه پاشایی حجم عظیمی از جمعیت حضور پیدا کردند و جامعه شناسان گفتند این یکی از اثرات مدرنیزاسیون است و در زندگی مدرن که خلا عاطفه وجود دارد؛ در یک بزنگاهی این عاطفه خودش را در اشکالی مثل تشییع جنازه پاشایی خودش را نشان می دهد؛ شما در یک کشور غربی دو سال و نیم زندگی کردی؛ که قاعدتا بیش از چند صد سال است در زندگی مدرن است؛ این واقعیت را آنجا چطور دیدی؟
دلاوری: باور جامعه غربی این است که ما دو ساحت زندگی داریم، ساحت فردی و ساحت اجتماعی؛ ما در ساحت فردی که به خودمان مربوط است می توانیم هر تصمیمی بگیریم یا هر راهی که می خواهیم برویم و هر روشی که دلمان می خواهد را استفاده کنیم؛ اما ساحت زندگی اجتماعی ما به همدیگر مربوط است و به دولت.

آنها در زندگی اجتماعی مهمترین پیشفرضی که دارند این است که دولت را به عنوان پلیس فرض میکنند و تلاش میکنند به نحوی برنامه ریزی کنند که کمترین مزاحمت برای هم داشته باشند ،​ آنجا کسی به عقاید و باورها کاری ندارد و می گویند ما تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که در کنار همدگیر با مسالمت و راحتی زندگی کنیم. نمود بیرونی آن این می شود که این آدم ها ورزش می کنند؛ کتاب می خوانند؛ کارهای علمی شان را انجام می دهند و یک جامعه یک دست و یک پارچه ای را تقریبا در کل اروپای غربی که این مدل تفکر در آن نهادینه شده وجود دارد. حالا این مدل از فکر کردن که می گوید ما در ساحت اجتماعی کاری به باورهای آرمانی و مذهبی و دینی شما نداریم موجب این شده که خیلی ها دور هم جمع بشوند و برای خود معنویت ایجاد کنند. یک گروهی حامی محیط زیست شده، یک گروهی حامی آدمهای فقیری شده اند که گوشه خیابان می خوابند. اینها امیال معنوی شان را و خلأ عاطفه که در زندگی سنتی فراوانی  دارد را در زندگی مدرنشان از طریق این رفتارها پر می کنند. در نمود فردی اش اما آن شخص مسیحی همچنان کلیسا می رود و آن فرد بودایی هم آیین های خودش را انجام می دهد؛ یک نکته اساسی این است که این علاقه مندی های مذهبی در عرصه کلان اجتماعی و در مسائل سیاسی تاثیری ندارد.

از دید آدم غربی چنان که گفتم زندگی فرصت کوتاهی است برای  لذت بردن از زندگی

سوال: یک چیزی که رسانه ما در مورد غرب داره بازنشر می دهد این است که بنیان خانواده در غرب از بین رفته و یا در حال فروپاشی است؛ تجربه عینی شما از آن فضا هم به این جمع بندی منتهی می شود؟
دلاوری: بنیان خانواده بسته به تفسیری است که ما از این مفهوم داریم . از دید آدم غربی چنان که گفتم زندگی فرصت کوتاهی است برای  لذت بردن از زندگی؛ بر اساس این مفروض تا آنجا که لذت می بریم با هم هستیم؛ از آنجایی هم لذت نمی بریم سریع از هم جدا می شویم؛ همه چیز در آنجا بر اساس یک سری قواعد ساده که منتج به لذت است شکل گرفته ؛ میگوید دلیلی وجود ندارد که من برای یک مدت طولانی با یک نفر دیگر زندگی بکنم در حالی که لذت نمی بریم از باهم بودن؛ یک دوست بلژیکی  من داشتم، یک بار صبح دیدمش و احوال خانمش را جویا شدم؛ به من گفت طلاق گرفتیم؛ گفتم چرا؟ گفت دیروز اومد به من گفت ژان  من دیگه با تو شاد نیستم بعدش هم من را ترک کرد؛ گفتم حالت بده؟ گفت آره اما یک ماه بگذره درست میشم؛. زندگی بر اساس همین قواعد ساده پایه گذاری شده و بر همین اساس اگر نتوانی علایق خودت را بدست بیاوری دیگر هیچ چیز معنی ندارد؛ اصل بر این است که باید از زندگی لذت برد؛ پس با این دید خانواده یک اصل محسوب نمی شود، می شود یک خانواده به راحتی از هم شکسته بشود تا آن لذتی که می خواهد حاصل شود.

من نه اینجا و نه حتی در "صرفا جهت اطلاع" هدفم شکستن خط قرمزها نبود؛ هدفم این بود حرفهایی که دردل  مردم مانده و قلمبه شده را بگوییم

سوال: از بلژیک برگشتید ایران و بلافاصله اومدید تلویزیون و گفتید دیگه نمی خواهم در حوزه خبرنگاری کار بکنم و میخواهم "توقف ممنوع" را کلید بزنم؛ برنامه ای که باز هم مثل همان اوایل دهه هشتاد آمده که به حوزه هایی ورود بکند که هر کسی جرأت ورود آن را ندارد و دوباره ساختارشکنی در رسانه ملی را به راه انداخته است؛ این برنامه از کجا در ذهن شما متولد شد؟
دلاوری: من وقتی آمدم ایران؛ یک سری ایده ها داشتم برای بخش خبر اما وقتی آمدم سازمان دیدم مدیران از بالا تا پایین همه عوض شدند؛ آقای پیمان جبلی که آن زمانی که من وارد سازمان شدم مدیر کل اخبار داخلی بود حالا شده معاون خبر؛ اما مدیران میانی خبر تفاوت بسیاری با تفکر من داشتند و در برخی موارد به اختلاف نظرهای جدی برخوردیم؛ این شد که من تصمیم گرفتم از خبر بیایم بیرون؛ برای همه هم جای تعجب داشت اما خودم فکر میکنم انسان قرار نیست تا آخر عمر یک جا بماند . از خبر که بیرون آمدم از قضای روزگار با آقای مجید زین العابدین رئیس شبکه 5 برخورد کردم و پیام تیرانداز که طرحی در مورد یک برنامه با موضوعات تبیینی داشت؛ بعد از برخورد من با دوستان و بررسی طرح آن برنامه و نظراتی که من روی آن طرح دادم؛ نظر جمع بر این شد که بهتر است ما کمی از موضوعات تبیینی که بیشتر رویکرد  شبکه چهاری دارد فاصله بگیریم و وارد حوزه هایی بشویم که دیگران نمی شوند؛ این شد که "توقف ممنوع" با ترکیب جدیدی شکل گرفت.

سوال: توقف ممنوع قرار است خطوط قرمز را رد کند؟
دلاوری: من نه اینجا و نه حتی در "صرفا جهت اطلاع" هدفم شکستن خط قرمزها نبود؛ هدفم این بود حرفهایی که دردل  مردم مانده و قلمبه شده را بگوییم؛ ظرفیت رسانه در ایران بسیار بیشتر از آن چیزی است که در حال حاضر دارد استفاده می شود. خواستم عمیقا وارد موضوعاتی بشوم که دیگران خیلی نمی خواهند واردش بشوند؛ بسیاری از همکاران من به این نتیجه رسیده اند که  "سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند" خب به ما چه فلان جا فلان مشکل اقتصادی است یا در نظام اداری ما فلان فرهنگ غلط اجتماعی و یا فلان فساد بزرگ اقتصادی انقدر دارد به اقتصاد مردم آسیب می رساند من اما سرم درد میکند برای گفتن این حرفها

در این میان بودن تهیه کننده جوان ، خوش فکر و دوست داشتنی مانند پیام تیرانداز و گروه بسیار خوب برنامه توقف ممنوع نعمت بزرگیست که من باید قدردان آن باشم و بی تردید بدون همراهی این رفقا هیچ اتفاق مقبولی رخ نخواهد داد

رسانه ملی درگیر بزرگی و لختی است

سوال: به عنوان یک کسی که سالها در عرصه رسانه ای کشور حضور داشتید؛ چه رسانه مکتوب و چه رسانه تصویری؛ اگر بخواهید چند نقطه افتراق بین نظام رسانه ای ما و غرب بگویید که موجب عقب ماندگی ما در عرصه رسانه ای شده است؛ چیست؟
دلاوری: اولین نکته نظام حزبی ناکارآمدی است که ما داریم. تشکل های سیاسی موجود از رسانه برای مصارف روزانه شان استفاده می کنند؛ نه حتی برای ایده های بلند مدت شان؛ یعنی بهترین موقعیت های خودشان را در ساده ترین شکل ممکن و با کمترین میزان زیرکی از دست میدهند و و به رسانه خودشان و فعالان رسانه ای برای رسیدن به کمترین فایده آسیب میرسانند؛ آنها را دچار ضعف می کنند، بعد از مدتی گروهی از آدم ها در رسانه متولد می شوند که تنها تا نوک پای خودشان را می بینند؛ اخبار منتشره در این نظام رسانه ای اخبار دم دستی است که فقط برای زدن رقیب سیاسی کارآمدی دارد. در همه جای دنیا ارتباط عمیقی بین نظام سیاسی و نظام رسانه ای وجود دارد؛ اما اینجا این نظام سیاسی تشکل نایافته کم هوش ؛ رسانه ای را که در خودش دارد پرورش می دهد؛ رسانه ای ضعیف و ترسو است که  جرأت کار جدید ندارد؛ بعد از مدتی هم چشمش به دهان رئیس است تا حرف او را با زبان غلیظ بیان کند؛ این رسانه نیست که به سیاست مدار کنار دستش ایده می دهد؛ بلکه از او ایده می گیرد؛ و هر چه او می گوید با تمام توان و با هجومی ترین وجه ممکن دنبال میکند و بدتر از آن اینکه خودش از خودش تغذیه میکند یعنی بعد از مدتی آنچه خودش تولید میکند منبع مهم تغذیه اش میشود و رابطه اش با همه منابع معرفتی قطع میشود ، خودش و رییسش میگویند و باور میکنند و راضی هستند از این چرخه .

سوال: این در عرصه رسانه ملی هم هست؟
رسانه ملی مشکلاتی از جنس دیگر دارد. رسانه ملی درگیر بزرگی و لختی خودش است؛ یک جامعه بسیار بزرگ با سازو کار های بسیار طویل و بروکراتیک با قواعد و قوانین انباشته شده بسیار سنگین که طی سالها بوجود امده و باعث شده کسی که می خواهد کار جدیدی بکند مجبور است در مرحله  نخست به انبوهی از موانع درون سازمانی غلبه بکند. غلبه به مسائل مختلف درون سازمانی بصورت خود به خودی در رسانه ملی 80 درصد انرژی فرد را می گیرد و وقتی این فرد روی آنتن است در اصل با 20 درصد از انرژی اش کار می کند.

مرتبط ها